رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

امید زندگی

بدون عنوان

سلام    عزیزم مدتی که دیگه خوب خوب راه میری و دوست داری تو خونه بگردی ،   مامان کلی ازدیدنت ذوق میکنه و  قربون صدقت میره .  هر موقع می بینمت یه چیزی بر داشتی  داری میبریش با خودت  ،  موقعی که دنبالت میکنم  میری پیش بابا قایم میشی و از ته دل می خندی  قربون خنده هات برم .  اون روز سرتو برده بودی داخل سبد اسباب بازیهات که من نبینمت ،مامان به فدات عزیز دلم   ...
20 آذر 1392

بدون عنوان

کودکم این دوست داشتن است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی گیسوانی چو شب بی مهتاب که نسیم خوش او دلها برده زکف اری اری اری دوستش میدارم قهقهه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم اویقین سهم من است از بهشت خاکی ...
11 آذر 1392
1